كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

585

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

فرستادند و در ديزباد نيشابور رسيد و به سرعت پيش حضرت صاحب‌قران رسانيدند و آن حضرت هنوز در سمرقند بود و امرا عازم تبريز شده و گرگان كهن يعنى اميرين كبيرين عادل آقا و محمد سلطانشاه به تبريز رسيدند و تبريزيان در آن زودى از ورطهء لشكر تغتمش خان خلاص يافته پسران و دختران ايشان را به اسيرى برده بودند و خرابى كرده كه شرح‌پذير و قابل تحرير و تقرير نيست . نظم چگويم چها رفت با خاص و عام * ز ظلم و تعّدى و جور و جفا گرفتند و كندند و بردند اسير * زن و مرد را بىگناه و خطا في الجمله عادل آقا تبريزيان را استمالت داده در قروق اوجان متمكن نشست . ناگاه آگاه شد كه امير سنتاى آغرق سلطان احمد را از بغداد به ييلاق تبريز مىآورد . به اتفاق امرا در حوالى سورلغ بر ايشان تاخت و مجموع را دل پريشان ساخت و غنيمت بسيار سپاه ظفر شعار گرفتند و سنتاى مكسور و مقهور عازم بغداد شد . و عادل آقا چهار ماه در اوجان و حوالى تبريز بود . « 1 » و حضرت صاحب‌قران از مطالع خراسان چون آفتاب طالع شده ماه رايت ظفرنشان به ولايت مازندران درآمد و در موضع فيروزكوه سيد كمال الدين شرف دست‌بوس يافته پسر خود سيد غياث الدّين را ملازم ساخت و آن حضرت مقدم او را به اعزاز تلقى كرده رعايت پادشاهانه فرمود و پيش از اين به چند سال قافلهء حجاز بر صوب لر كوچك عبور مىنمود . حاكم آن ملك ، ملك عزّ الدين ، قافله را غارت

--> ( 1 ) . ذيل : « و همه روز از بندگى حضرت ايلچيان مىآمدند . امّا خبر بندگى حضرت ( - تيمور ) را در سمرقند مىدادند . ناگاه امير شمس الدّين اوج قرا به رسالت بيامد و گفت كه بندگى حضرت در خبوشان ( - قوچان ) خراسان است و بىشك متوجّه عراق است . بعد از يك هفته ايلچيان به طرف امير عادل آمدند و او را از راه هشترود پيش بندگى حضرت بردند . . . در راه مكتوب و رسالت بندگى حضرت ( رسيد كه ؟ ) ايلغار كرده بود بر سر ملك عز الدين سر رفته بود . » ص 241 - 240